ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

تپشهای قلب در هفته 33

سلام پسرنازم. خوبی عشق؟؟؟ انشالله که خوب باشی و سرحال.عزیز دلم دیشب من و بابایی گوشی پزشکی رو برداشتیم و دنبال آهنگ زندگی میگشتیم،آخه من تاحالا نتونسته بودم صدای قلبتو با گوشی پزشکی بشنوم! ولی دیشب بابایی گوشی رو گذاشت رو دلم سمت راست شمکم و دیدم ناخودآگاه یه لبخند نااز رو لباش نقش بست و منم سریع گوشی رو از گوش بابا دراوردم و تو گوش خودم گذاشتم....... نمیدونی چه لحظه ای بود،اون تو ،تو دلم صدای زندگی میومد،صدای تپشهای قلب تو!! عزیز دلم خیلی لحظه ی نازی بود،منکه چشمامو بستم و فقط با صدای قلبت آرامش گرفتم ولی بابایی نذاشت چون میخواست خودش گوش کنه،امیررضا منو بابایی داشت دعوامون میشد سر تپشهای قلبت. من به زور از بابا...
15 خرداد 1392

میشه بیای؟

امیررضای ماهم،میشه بیای؟؟؟ میشه بیای و به مامان بابایی افتخار بدی؟؟ میشه بیای و دستاتو بدی به من؟؟ میشه بیای تا عطر تنتو حس کنیم؟؟؟ میشه بیای تا موهای نازتو شونه کنم؟ میشه بیای و گونتو نوازش کنم؟ میشه بیای تا ببوسمت؟؟؟ میشه بیای تا باعشق بهت شیر بدم؟؟؟ میشه بیای تا یه گاز کوچولو از بازوت بگیرم؟؟؟ میشه بیای و من سرتو بذارم رو بازوهام و باهم دراز بکشیم؟؟ میشه بیای و برام گریه ی گرسنگی سر بدی؟؟ میشه بیای و برام خیلی ناااااز بخندی؟ میشه بیای و منو به این همه آرزوهام برسونی؟؟؟؟؟؟؟؟ میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!! امیررضا میشه من دیوونت شم؟؟؟؟؟؟؟ امیررضا میشه من صدای نازتو بشنوم؟؟؟ میشه من ...
13 خرداد 1392

عاشقی

امیر رضا نمیدونی یه دختر لوس و نازک نارنجی بودن یعنی چی؛ دوس داری بدونی؟ همچین دختری رو میشناسی؟ دختری که خیلی ترسویه،ووقتی میخواد بره آمپول بزنه حالش بد میشه و فشارش میوفته و گریه و ... دختری که تو بهترین دندونپزشکی شهرشون از ترس کاری میکنه که دکتر بهش میگه دیگه برا دندونات نیا اینجا.با اینکه تموم دهنش بی حسه از ترس فشارش میفته و حالش اونقد خراب میشه که بنده خدا دکتر بهش خرما میده تا کمی انرژی بگیره و فشارش تنظیم بشه. امیررضا اینجا یه همچین دختری هست که با اینهمه ترسو بودن میخواد،از ته و اعماق دلش که بیحسش کنن و 7لایه ی شکمشو بازکنن و پاره ی تنشو بیارن تو آغوشش.میخواد بی حس بشه تا لحظه ی ورود عشقشو ببینه ...
11 خرداد 1392

51روز تا زمینی شدن فرشته کوچولو

سلام امیررضا جون. خوبی پسرم،دیگه خیلی خیلی نزدیک شدیم،فقط و فقط به لحظه ی موعود تقریبا 51 روز مونده! چه انتظار شیرینی،من عاشق این روزا هستم و سخت عاشق دیدن اون چهره مثل ماهت. پسرم امتحانات پایان ترمم شروع شد ه عزیزدلم،خیلی سنگین شدم،من که عاشق پیاده روی بودم دیگه مثه عاطفه ی قبل نمیتونم راه برم، ودقیقا یه ربع که پیاده روی کنم خسته میشم و به بابایی میگم بسه بریم خونه!! خوب پسرم من تا الان یه وزنه ی 20کیلو یی بهم وصله!و این خیلی هم طبیعیه. گلِ نازم،این چند ماه بس که آرایش نکرده بودم دلم برای آرایش تنگ شده بود و چند روزه که مامان بدی شدم و آرایش میکنم و خیالم راحته که تو بزرگ شدی و مواد شیمیا...
5 خرداد 1392

روزِ پــِـــدَر تـَمام اِعتبـــار زِندگی

  پسرم تو پدری داری از بهترین پدرها.... خوشا بحالت،آری خوشا بحالت که پسرِ این مرد شدی. امیررضای عزیزم،امروز روز پدرت بود و روز همسرِ من... روزِ تو هم بود مردِ کوچک ما.... تبریک ویژه ی این روز برای تو و پدرت. پسرم، عزیز دلم، پدرت همسری هست بهترین برای من،صبور است و عاشق.... صبور است ولی تو مراقبش باش و هیچ وقت اذیتش نکن. مهربان است و بازهم عاشق... عاشق همسر و فرزندش،همان مردِ کوچک خانه یمان...آری تو. بزرگ مرد کوچک، تو بزودی می ایی و با گفتن کلمه ی بابا بهترین کادو را نثار پدرت میکنی، تو می آیی و با شیرین کاری هایت هرروز کادویی به پدرت میدهی   پدرت مرد مهربانِ من است،همه...
3 خرداد 1392

عـــــــــــشـــــق مادری

امیررضای نازم سلام. این روزها با اینکه خیلی خیلی خوش میگذرد ولی واقعا دیر میگذرد! دیگر برایم سخت شده است چون من سخت منتظر در آغوش فشردنت هستم. گلِ سرخم ،زندگیه شیرین مارا شیرین تر کردی ،آنگونه که دیگر زندگی بدون تو ،تویی که هنوز ندیدمت ممکن نیست. من و پدرت در تمام روزها و تمام دقایق از تو میگوییم،از اکنونت که جنینی هستی در شکمم و از آینده ات،لحظه ی ورودت و کودکی ات. گلِ سرخم،تو ثمره ی عشق من و پدرت هستی.ما عاشقانه ترین روزها را دو نفره گذراندیم و حال کمبودمان در زندگی وجود نازنینت بود. ماتو را باعشق خواستیم ، و خدایمان تو را با عشق در روز تولدم هدیه داد،پس تو تا ابد مال منی. از خدایم ممنونم و سپاسگ...
31 ارديبهشت 1392

تغییرات مامانی در بارداری

      سلام نفس طلاهه مامان. خوبی ناناسم؟؟ چه خبلا از تو دلم؟؟؟ غذا مذا همه چی ردیفه؟؟ گرما سرما چطوره؟؟ گل پسری جون،نمیذارم بهت سخت بگذره. میدونی چرا این پستو گذاشتم؟؟؟؟؟؟ نیدونی؟؟؟ مگه میشه؟؟!! آخه تو خودت که پیشم بودی شیطون! خووب فهمیدم...،دوس داری دوباله بگم،بااااااشه دیشب قبل خواب داشتم می می ها و دلمو روغن میزدم که یه اتفاقییییی افتاد. اولش ترسیدم،بهد خوشال شدم،بهدش کُپ کردم... همینطور که داشتم می می هامو روغن میزدم،باخودم گفتم این مامانایی که نی نی های7 ماهه بدنیا میارن چه جوری بهشون شیر میدن،من که هیچ شیری ندارم، بعد یه اوچولو می میه سمت راستمو فشار دادم .....
29 ارديبهشت 1392

دلبری های نفس طلا

جیگلتو بخوله مامانی. الهی فدات بشم من ،جوجه کوچولوی نازم. فرشته کوچولو خوب برا مامان بابا دلبری میکنی،خوووووب مامان بابارو عاشق تر میکنی...نمیگی مامان از عشقت بمیره،هلاک بشه؟؟؟؟؟؟!!!!!! امروز صبح بیدار شدم و بعد از شستن دست و صورت طبق معمول یه راست رفتم سر یخچال،و بجای صبحانه یه موز برداشتم و شروع کردم به خوردن،باباهی که عادت کرده به این شمکو بودن من، نفسی وقتی موز تموم شد تازه تکونای ناااااازِ شما شروع شد، . . بعله عسیسم،سکسکه میکردی چقد ناز،اول صبحی دل منو بردی بابایی هم که یه دل سیر کیف کرد، میخواست بره یه جلسه ی مهم و میگفت حسابی ناز پسر بهم انرژی داد. عزیز دلم من زمان گرفتم و شما حدود 12دقیقه سکسکه کردی....
29 ارديبهشت 1392

سالگرد آشناییه مامان بابا

پسرم سلام .امروز یکی از بهترین روزای زندگیه منو بابا محموده . پسرگلم منو بابا 5سال پیش در همچین روزی باهم آشنا شدیم(لیله الرغائب) و قلبامون به هم گره خورد،بله فلسفه ی این  که ما اسم تو رو امیر رضا گذاشتیم هم اینه ،چون آشناییه ما در حرم امام رضا بوده،عقدمون هم همینطور... پسرم،خیلی خیلی خوشحالم که امسال در سالگرد آشناییمون تو هم حضور داری ،هر سال درلیله الرغائب من ازخدا چیز بزرگی خواستم و جالبه هر سال هم به خواسته ی بزرگم رسیدم،باور میکنی پارسال هم از خدای مهربونم در لیله الرغائب تورو خواستم سالم و سلامت،که خدا هم مثل همیشه خواسته ی منو براورده کرد.   پسرم امشب شب خیلی بزرگیه،تو که بهشتی هستی حتما برا مامان بابا ...
26 ارديبهشت 1392