تپشهای قلب در هفته 33
سلام پسرنازم. خوبی عشق؟؟؟ انشالله که خوب باشی و سرحال.عزیز دلم دیشب من و بابایی گوشی پزشکی رو برداشتیم و دنبال آهنگ زندگی میگشتیم،آخه من تاحالا نتونسته بودم صدای قلبتو با گوشی پزشکی بشنوم! ولی دیشب بابایی گوشی رو گذاشت رو دلم سمت راست شمکم و دیدم ناخودآگاه یه لبخند نااز رو لباش نقش بست و منم سریع گوشی رو از گوش بابا دراوردم و تو گوش خودم گذاشتم....... نمیدونی چه لحظه ای بود،اون تو ،تو دلم صدای زندگی میومد،صدای تپشهای قلب تو!! عزیز دلم خیلی لحظه ی نازی بود،منکه چشمامو بستم و فقط با صدای قلبت آرامش گرفتم ولی بابایی نذاشت چون میخواست خودش گوش کنه،امیررضا منو بابایی داشت دعوامون میشد سر تپشهای قلبت. من به زور از بابا...
نویسنده :
مامان عاطفه ی عاشق
13:26



